یک ماهه شدی
دوران نوزادی تو به اتمام رسید و حالا یک شیرخواره کوچولو هستی
ومن هم دوران نقاهت بعد از زایمان رو سرکردم که پر بود از دردها و فکر و خیال و مهمون و اموزش بچه داری و...
برای همین نتونستم توی این مدت اون جوری که دلم میخواست باهات ارتباط برقرار کنم
راستش برام یه موجود عجیب و غریب بودی
گاهی مدت ها بهت خیره می شدم
باورم نمی شد که تو میوه دل منی
باورم نمی شد که نه ماه این تو بودی که توی دل من بودی
اون حرکت ها ضربه و چرخش ها کار توی فسقلی بود
خلاصه
باید اعتراف کنم که مادر بودن کار خیلی سختیه
نگه داری از تو یه عالمه دقت و ظرافت میخواد
تقریبا تمام وقتمو پر کردی
توی این ماه برای خوابوندن تو متوسل به یک روش سنتی شدم
یعنی قنداق
کاملا پا می دادی یعنی پاتو صاف صاف می کردی
ولی حتی یک ثانیه هم دستاتو زیر قنداق نمیذاشتی
میگی نه نگاه کن
قبل از قنداق و مرحله دست ندادن

مرحله قنداق و خواب شیرین

بعد از قنداق و رهایی

و دیگه اینکه عاشق دمر خوابیدنی مخصوصا وقتی که دل کوچولوت پیچ می زنه و با گریه هات اشک منو در میاری

وبدترین قسمتش اگزمای پوستی تو بود که حتی یاد اوریش برام ازار دهنده است

که با پمادی که دکتر تجویز کرد شکر خدا خوب شدی

روزهای پر فراز نشیبی بود
خوشحالم که گذشت با این که دلم براشون تنگ میشه


یک ماهه شدی
